تبليغاتX
شب زاد

شب زاد

من بهترینم ،بهترین موجود روی زمین...

چرا؟

صبر کن....

 اَه.... بازم علتشو یادم رفت!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 12:32  توسط شبنم  | 

در جمع ریاکاران ظرف شیرینی هیچکاه خالی نمیشود و داخل آن دقیقا یک و فقط یک شیرینی باقی میماند...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 12:31  توسط شبنم  | 

چون پسر بسیار با ادبی بود گفت:

 " من شما را خیلی دوستتان دارم"!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 12:30  توسط شبنم  | 

تُنگ آبی شکسته، ماهی قرمزی که دارد جان میکند

و گربه ای که در همین لحظه که ماهی احتیاج به خلاص شدن دارد،

تماشا را ترجیح میدهد...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 2:1  توسط شبنم  | 

ریا، برگرداندن صورت است هنگامی که خیره غرق تماشای کسی هستی و وقتی آن کس نگاهش به نگاهت گره می خورد و تو لو میروی؛ جهت دیدت را عوض میکنی تا بگویی که اشتباه میکند!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 1:54  توسط شبنم  | 

چون، به علت آنکه، زیرا، به خاطر اینکه ، بدان علت که،.......

اوووووووووووو! چقدر حروف توجیه زیادن....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:12  توسط شبنم  | 

سیب توی سر ما هم خورد اما...

جاذبه کشف شده بود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:11  توسط شبنم  | 

چشمانت ترانه رفتن می خواند...

آدم برفیِ من صبور باش، بهار خواهد رسید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:10  توسط شبنم  | 

چشمهایش را بست، روی پلکهایش نوشته شده بود:"معرفت ندارم"

چشمهایش را که باز کرد دوباره عاشقش شدم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 12:23  توسط شبنم  | 

اتفاقا خوبیِ دوست این است که تنهایی آدم با او پر نمیشود!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 12:22  توسط شبنم  |